أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

450

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

الرسائلى مىگويد : حلتيت دو نوع است : خوش‌بو و بدبو ، و در اين ميان بدبو قوىتر است . ابن ماسويه مىگويد : هريك از اين [ دو نوع ] جانشين ديگر است . پولس مىگويد : حلتيت شامى جانشين حلتيت مغربى است . * الفزارى مىگويد : حلتيت خوش‌بو را نوكانى 10 مىنامند و به آبادى و الشتان نسبت مىدهند . آن داراى عسل غليظ است . حلتيت را از زابلستان به هند مىآورند و شيره‌اى به نام روغن در ته خيك جمع مىشود . آن را با جوالدوز جدا مىكنند و مىكوشند تا به آن آسيب نرسانند . ساكنان كشمير بسيار دوست دارند تا آن را به دست آورند . 11 ( 1 ) . Ferula asa foetida L . ؛ سراپيون ، 30 ؛ ابو منصور ، 147 ؛ ابن سينا ، 250 ؛ ميمون ، 18 . ( 2 ) . حلتيتا . ( 3 ) . نسخهء الف : دعثاقورنيثا ، قس . Low , Pf . ، 36 . ( 4 ) . نسخهء الف : هين ، نسخهء فارسى : هنك ، بايد خواند هينگ ، نك . شمارهء 107 ، يادداشت 7 . ( 5 ) . انگژد ، قس . I , Vullers ، 134 . ( 6 ) . الانجدان ، نك . شمارهء 107 . كازرونى اين قطعه را با اختصاراتى نقل مىكند . ( 7 ) . انگدان‌زد ، قس . I , Vullers ، 134 . ( 8 ) . الحلتيث . ( 9 ) . ديوسكوريد ، III ، 75 . ( 10 ) . نسخهء فارسى : نوكانى ، نسخهء الف : بدون نقطه . ( 11 ) . نسخهء الف : فيحرص اهل كشمير على حمله ، نسخهء فارسى : اهل كشمير در تحصيل او مبالغت نمايند . قطعهء * 11 در Picture ، 117 درج شده است . 345 . حلزون 1 صدف 2 داراى انواع بسيار است . همهء آنها صدف 3 با حيوانى در درون است . حلزون يكى از اين انواع است ، [ صدف ] مارپيچى را [ با اين نام ] مشخص مىكنند . مردم جرجان آن را كوهله 4 مىنامند و اين همان چيزى است كه پس از باران‌هاى طولانى در راه‌ها مىخزد . اما [ صدف ] دريايى بزرگ ، و اين شنج است ، به هندى شنگ 5 و به فارسى سپيد مهره 6 [ ناميده مىشود ] . فيلبانان در آن مىدمند . 7 ( 1 ) . Helix pomatia ؛ سراپيون ، 140 . نيز قس . ابن سينا ، 261 ؛ الجماهر ، 127 .